Balaa Logo

 

اصل صفحه
آرشيو درّوگهر
پرتاب نامه
منو بغل

Tuesday, December 28, 2004

زاهد بودم ترانه‌گويم كردي
سرفتنه‌ي بزم و باده‌جويم كردي
سجاده‌نشين باوقاري بودم
بازيچه‌ي كودكان كويم كردي

(:

   لينک ثابت   



افسوس که عمری پی اغيار دويديم
چيزی نخريديـم و به منزل نرسيديم...

علی اقبال تو گوهرشاد خوند؛ پرسيد زبان حال بود؟ گفتم آره بود.

   لينک ثابت   




Sunday, December 26, 2004
ای داد بيداد! چه آرزوهايی که نداشتم! ديدی در عنفوان جوانی چه خاکی به سرم شد؟! طبق اين گزارش گاردين استفاده مداوم از لپ‌تاپ در حالت نشسته خطرناکه! اونم نه از اين خطرای معمولی مث سرطان و سکته و مرگ، نـــــــــــــه!!!
ببخشيد ها، بی‌ادبی ميشه، دور از جون شما، گلاب به روتون، روم به ديوار، روم به ديوار، مقطوع‌النّسل شدم رفت پی کارش! D:

(لينک از طريق تفتستان)

   لينک ثابت   




Friday, December 24, 2004
"- دوره نوجواني و جواني هم مي‌خوانديد؟
 - بله من وقتي كشتي‌گير بودم، هميشه زير دوش آواز مي‌خوندم....
"

بعله ديگه! علی‌القاعده اين مصاحبه‌ي محمدرضا شجريان نيست، مصاحبه‌ی هنرمند خوش صدا و ورزشکار و مردمی خودمونه: استاد جواد يساري! D:

(لينک از طريق ايشان)

   لينک ثابت   




Wednesday, December 22, 2004
روی عن علی بن موسی الرضا قال سمعت أبى موسى بن جعفر ، يقول سمعت أبي جعفر بن محمد ، يقول سمعت أبى محمد بن على ، يقول سمعت أبى علي بن الحسين ، يقول سمعت أبى الحسين ابن علي ، يقول سمعت ابى أمير المؤمنين علي بن أبى طالب -عليهم السلام- ، يقول سمعت رسول الله -صلّی الله عليه و آله- يقول سمعت جبرئيل يقول ، سمعت الله عز و جل يقول : لا إله إلا الله حصني فمن دخل حصني أمن من عذابى؛ فلمّا مرّت الرّاحلة نادى بشروطها وأنا من شروطها!

عيد مبارک! (:

   لينک ثابت   




Sunday, December 19, 2004
بگذار سر به سينه‌ي من، تا كه بشنوي
آهنگ اشتياق دلي دردمند را
شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق
آزار اين رميده‌ي سر در كمند را

بگذار سر به سينه‌ي من تا بگويمت
اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان،
عمري است در هواي تو از آشيان جداست

دلتنگم آنچنان كه اگر بينمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
شايد كه جاودانه بماني كنار من
اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت!

تو، آسمان آبي آرام و روشني
من ، چون كبوتري كه پرم در هواي تو
يك شب ستاره‌هاي تو را دانه چين كنم
با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو

بگذار تا ببوسمت، اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت اي چشمهء شراب
بيمار خنده هاي توام، بيشتر بخند
خورشيد آرزوي مني، گرم‌تر بتاب...

-- فريدون مشيري


می‌ارزه به خاطر اين تصنيف، اينو بخرين!
با کيفيت پايين گذاشتمش اينجا:
       eshtiaagh-lq.wma - 285KB
       (right-click and choose "Save Target As...")

   لينک ثابت   




Tuesday, December 14, 2004
يادش به خير! يه بار رضا اخوان دور ميدون محمديه (ميدون اعدام) اينو از حفظ خوند، بسي حال داد:

من خواب ديده‌ام كه كسي مي‌آيد
من خواب يك ستاره‌ي قرمز ديده‌ام
و پلك چشمم هي مي‌پرد
و كفش‌هايم هي جفت مي‌شوند
و كور شوم
اگر دروغ بگويم
من خواب آن ستاره‌ي قرمز را
وقتي كه خواب نبودم ديده‌ام
كسي مي‌آيد
كسي مي‌آيد
كسي ديگر
كسي بهتر
كسي كه مثل هيچكس نيست، مثل پدر نيست، مثل انسي نيست،
مثل يحيي نيست، مثل مادر نيست
و مثل آنكسي‌ست كه بايد باشد
و قدش از درخت‌هاي خانه‌ي معمار هم بلندتر است
و صورتش
از صورت امام زمان هم روشنتر
و از برادر سيد جواد هم
كه رفته است
و رخت پاسباني پوشيده است نمي‌ترسد
و از خود سيد جواد هم كه تمام اتاق‌هاي منزل ما مال اوست نمي‌ترسد
و اسمش آنچنانكه مادر
در اول نماز و در آخر نماز صدايش مي‌كند
يا قاضي القضات است
يا حاجت الحاجات است
و مي‌تواند
تمام حرف‌هاي سخت كتاب كلاس سوم را
با چشم‌هاي بسته بخواند
و مي‌تواند حتي هزار را
بي‌آنكه كم بيآورد از روي بيست ميليون بردارد
و مي‌تواند از مغازه‌ي سيد جواد، هر چقدر كه لازم دارد، جنس نسيه بگيرد
و مي‌تواند كاري كند كه لامپ «الله»
كه سبز بود: مثل صبح سحر سبز بود
دوباره روي آسمان مسجد مفتاحيان
روشن شود
آخ . . .
چقدر روشني خوبست
چقدر روشني خوبست
و من چقدر دلم مي‌خواهد كه يحيي
يك چارچرخه داشته باشد
و يك چراغ زنبوري
و من چقدر دلم مي‌خواهد
كه روي چارچرخه‌ي يحيي ميان هندوانه‌ها و خربزه‌ها بنشينم
و دور ميدان محمديه بچرخم
آخ . . .
چقدر دور ميدان چرخيدن خوبست
چقدر روي پشت بام خوابيدن خوبست
چقدر باغ ملي رفتن خوبست
چقدر مزه‌ي پپسي خوبست
چقدر سينماي فردين خوبست
و من چقدر از همه‌ي چيزهاي خوب خوشم مي‌آيد
و من چقدر دلم مي‌خواهد
كه گيس دختر سيد جواد را بكشم
چرا من اينهمه كوچك هستم
كه در خيابان‌ها گم مي‌شوم
چرا پدر كه اينهمه كوچك نيست
و در خيابان ها هم گم نمي‌شود
كاري نمي‌كند كه آنكسي كه بخواب من آمده‌ست،
روز آمدنش را جلو بيندازد
و مردم محلة كشتارگاه
كه خاك باغچه هاشان هم خونيست
و آب حوض‌هاشان هم خونيست
و تخت كفش‌هاشان هم خونيست
چرا كاري نمي‌كنند
چرا كاري نمي‌كنند
چقدر آفتاب زمستان تنبل است
من پله‌هاي پشت بام را جارو كرده‌ام
و شيشه‌هاي پنجره را هم شسته‌ام
چرا پدر فقط بايد
در خواب، خواب ببيند
كسي مي‌آيد
كسي مي‌آيد
كسي كه در دلش با ماست، در نفسش با ماست، در صدايش با ماست
كسي كه آمدنش را
نمي‌شود گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت
كسي كه زير درخت‌هاي كهنه‌ي يحيي بچه كرده است
و روز به روز
بزرگ مي‌شود، بزرگتر مي‌شود
كسي از باران، از صداي شرشر باران، از ميان پچ و پچ گل‌هاي اطلسي
كسي از آسمان توپخانه در شب آتش بازي مي‌آيد
و سفره را مي‌اندازد
و نان را قسمت مي‌كند
و پپسي را قسمت مي‌كند
و باغ ملي را قسمت مي‌كند
و شربت سياه‌سرفه را قسمت مي‌كند
و روز اسم نويسي را قسمت مي‌كند
و نمره‌ي مريضخانه را قسمت مي‌كند
و چكمه‌هاي لاستيكي را قسمت مي‌كند
و سينماي فردين را قسمت مي‌كند
درخت‌هاي دختر سيد جواد را قسمت مي‌كند
و هر چه را كه باد كرده باشد قسمت مي‌كند
و سهم ما را هم مي‌دهد
من خواب ديده‌ام...

-- فروغ فرخزاد

   لينک ثابت   



آقا اين تئاتر رو نرين، حتی اگه 4 تا بليط مهمان بهتون داده بودن!

پ.ن. نکات بعضاً جالب توجهی هم داشت؛ آبجيا -فکر کنم برای اولين بار- فقط کلاه گيس گذاشته بودن، يکيشون هم تقريباً تکخوانی میکرد. البت من که گوش نميکردم، اما شما که غريبه نيستين، صداش هم اِی‌ی‌ی‌ی‌ی همچین بدک نبود! (;

پ.ن.پ.ن. حالا که اينجوری شد، اصلاً خيلی هم تئاتر خوبی بود! البت ايشون راس ميگه! بهمون گفت نريم! اما خب چه معنی داره آدم به حرف ضعيفه جماعت گوش بده؟! (;
اصلش اين خواهرمون نيس وقتی خودش رفته، سر آنتراکت جيم زده کل تئاتر رو نديده، خبر نداره که تيکه دوم تئاتر چه بزن و بکوبیه! p:
ولی خارج از شوخی، پرده دوم خيلی هم بد نبود! اون شعر بالا رو خوندن که بر اساس نظر کارشناسی من قشنگ ترين شعر فروغه! بعدشم آواز "من از کجا عشق از کجا" همراه با... چيزززززز... آهان! حرکات موزون! D:

   لينک ثابت   




Friday, December 10, 2004
اين يکی مخصوص ليشام خودمه:

فکر کن تو يه مملکتی يه دختری شوهر کنه و در نتيجه همه در به در بشن. همه. مدير مدرسه، وزير گوشه گير کابينه، صدا بردار سر صحنه،‌ دامپزشک، باد و پنچری، شاعر چپ موج نو، جيگری، مانيکوريست، بنا، آرشيتکت خوش ذوق، سبزی فروش بد اخلاق، نمايشنامه نويس راديو، هر کی رو که بگی. همه در به در بشن. بازار سهام اساسا حالت ارتجاعی پيدا کنه، نرخ دوچرخه شديدا نوسان کنه، شهريه باشگاههای بدن سازی بدجور افت کنه، کاندوم و سرنگ تو زندانها به همه نرسه، مهد کودکها از پذيرش کودکان سر باز بزنن، کار کنان صنعت پنبه سر بيمه دندان دست به اعتصابات دامنه دار بزنن، اداره بهداشت نظارتش رو بر دفع زباله های بيمارستانی بالکل از دست بده، ارکستر ملی کنسرت شب سومش رو فالش بزنه، رياضی دانها اثبات قضيه فرما رو دوباره علم کنن، خلبانهای مسافربری در حال پرواز با افکار خود کشی دست و پنجه نرم کنن، آرايشگرها بی دقتی رو به اوجش برسونن، احزاب سياسی گه گيجه بگيرن، دولتهای خارجی نقشه های کودتا رو از کمدها بيرون بکشن، اين وسط يه طوفان هم جنوب شرق کشور رو در هم بنورده، خلاصه چی بگم؟!
غلط کرد شوهر کرد! D:

(اينو کاپيتان هادوک فکر کنم 2-3 سال پيش نوشته بود، قاطی ايميلام پيداش کردم!)

   لينک ثابت   




Wednesday, December 08, 2004
دو زلفونت بود تار ربابم
چه مي خواهي از اين حال خرابم
تو كه با مو سر ياري نداري
چرا هر نیمه شو آيي به خوابم؟

پ.ن. آخه چرا؟! (;

   لينک ثابت   




Sunday, December 05, 2004
چند روز پيش سِدصادق ازم پرسيد کجا کار میکنم؛ ميدونستم پنج تاس، ولی پنجميش يادم نميومد!
غير از اينا کارِ نان فور پرافيت هم دارم، درس هم دارم، تی‌ای هم دارم، زبانم ميخوام بخونم، پيپر هم ميخوام بدم حتماً!
کلاً مسخره کردم خودمو! آدمِ نرمال نميرسه به اين کارا، چه برسه به آدم گيج و -گلاب به روتون- گشادی مث من که دِپِ اساسی هم زده!
باس زودتر يه کاريش بکنم، برَندم جدی‌جدی داره نابود ميشه!

   لينک ثابت   



اجالتاً بريد اين فايل پی‌دی‌اف رو بخونيد، يه کم بخندين دلتون وا شه!

(لينک از طريق ايشان)

   لينک ثابت   




Thursday, November 25, 2004
ای که بيست و سه رفت و در خوابی / مگر اين پنج روزه دريابی!
(البته دروغ چرا؟! بعيده!)

   لينک ثابت   




Wednesday, November 24, 2004



نه! نه! اشتباه نکنيد! اينايي که تو عکس ميبينين، عمله نيستن! با اين وانته هم نميرن سر ساختمون!
بابا! اينا توشون دانشجوی دکترا هست، المپيادی هست، دانشجوی کارشناسی ارشد الکترونيک و IT و مکانيک و کامپيوتر و عمران و MBA هست! تازه طبق اين قانون جديده همشون هم نخبه‌های مملکت محسوب ميشن!
اينا همون رفقای مذکور در دو پست قبلی هستن، فقط انگار ما مقامات معنويشون رو چشم زديم، بعد نماز عيد سعيد فطر در صحن و بارگاه سلطان، يوهو هوس کلّه‌پاچه کردن! هيچ رقمه هم ول کن معامله نبودن! در اين صحنه هم سوار وانت شدن و دارن دور مشهد رو ميگردن که يه طبّاخی پيدا کنن که ساعت 9 صبح واسه 15 نفر آدم کلّه‌پاچه داشته باشه! D:
ولی خداييش بعد يه ماه سير و سلوک معنوی، کلّه‌پاچه -اونم از نوع غيربهداشتیش- آی‌ی‌ی‌ی‌ فاز ميده... آی‌ی‌ی‌ی‌‌ فاز ميده... (;

   لينک ثابت   




Wednesday, November 03, 2004
در مقامات معنوی اين رفقای ما همين بس که رفتن بليط بگيرن، 3 تا کوپه رفت گرفتن، 2 تا برگشت!
فلذا، 6 نفر بقيه يا بايد فناء‌فی‌الله بشن، يا با طی‌الارض برگردن!
البته سعی کردم واسشون توضيح بدم که به طور خاص، در مورد من، نميشه صد در صد روی اين جور کرامات حساب کرد؛ ممکنه احياناً لازم بشه با قطار برگردم! D:

   لينک ثابت   



اون -مثلاً- مقاله‌ای که دادم يه جورايی قبول شد! با درنظر گرفتن اينکه کلاً يه هفته‌ای و -متأسفانه- فقط و فقط از سر لجبازی تفتش دادم، خيلی هم نااميد کننده نيست! (;
بهرحال هرچی باشه، اسمش کنفرانس بين‌الملليه ديگه!

   لينک ثابت   




Tuesday, November 02, 2004
وقال عليه‌السلام -في سُحرة اليوم الذي ضُرِب فيه-

مَلَكَتْنِي عَيْنِي وَأَنَا جَالِسٌ، فَسَنَحَ لي رَسُولُ اللهِ صلى‌الله‌عليه‌وآله.
فَقُلتُ يَا رَسُولَ اللهِ، مَاذَا لَقِيتُ مِنْ أُمَّتِكَ مِنَ الاََْوَدِ وَاللَّدَدِ؟
فَقَالَ: ادْعُ عَلَيْهِمْ!
فَقُلْتُ: أَبْدَلَنِي اللهُ بِهمْ خَيْراً لي مِنْهُمْ، وَأَبْدَلَهُمْ بِي شَرّاً لَهُمْ مِنِّي!

-- نهج‌البلاغه، خطبه 70

   لينک ثابت   




Saturday, October 30, 2004
حکايت

جالينوس ابلهی را ديد دست در گريبان دانشمندی زده و بی‌حرمتی همی‌کرد.
گفت اگر اين دانا بودی کار وی با نادان بدينجا نرسيدی!

دو عاقل را نباشد کين و پيکار         نه دانايی ستيزد با سبک‌بار
اگر نادان به وحشت سخت گويد         خردمندش به نرمی دل بجويد
دو صاحبدل نگه دارند مويی         هميدون سرکشی وآزرم جويی
وگر بر هر دو جانب جاهلانند         اگر زنجير باشد بگسلانند

يکی را زشتخويی داد دشنام         تحمل کرد و گفت ای نيک فرجام
بَتَر زانم که خواهی گفتن آنم         که دانم عيب من چون من ندانی

(;

   لينک ثابت   




Wednesday, October 27, 2004
بازم دم الپر گرم! با همه‌ی گيجيش بازم انقدر معرفت داشت که يه ماه کرکره رو بکشه پايين! خيلی از مرحله پرتی! سووووووووت شدی آق سعيد!

أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ!
/-:

   لينک ثابت   




Monday, October 25, 2004
از وقتی ليشام و افرا اومدن، همچينی داشت کم کم خوش میگذشت ها سرِ کار!
مخصوصا ليشام که رسماً اِندِش بود! عيش و طربي داشتيم باهاش!
خدايش بيامرزاد!
...

باقيش سانسور شد! بابا ما زن و بچه داريم، برنامه‌ريزي‌استراتژيک داريم! ليشام رو دودر کرده که کرده! دستش درد نکنه! اصلا خود منم خواست بندازه بيرون خيالي نيست! چيه داداش؟! ميتونه ميکنه! p:

پ.ن. خداييش اگه اجداد کُرد من، ميدونستن قراره در اعقابشون همچين انسان پر دل و جرأتي پديد بياد، همونموقع في‌الحال هاراکيري ميکردن! D:

پ.ن.پ.ن. اومديم دماغشو پاک کنيم، چشمش کور شد! در راستای تنوير افکار عمومی: اين کلمه‌هه يعنی خودکشی سامورايی!

   لينک ثابت   




Thursday, October 21, 2004
آقا من دو هفته قبل تو فوتبال با مغز خوردم زمين، بيهوش شدم، بردنم بيمارستان!
هفته قبل داشتم با سرعت تقريبا صفر میرفتم، يه مينی بوس، از تو فرعی، دنده عقب(!) اومد يه حالی به ماشينم داد!
امروزم ساعت 12 يه جلسه نسبتا مهم داشتم، ساعت 11:30 -عمرا نمیگم چجوری!- ولی چنان خوردم زمين که تا يه ربع فقط وَق میزدم و نمیتونستم از جام بلند شم، جلسه رو هم طبيعتا بيخيال شدم!

توی تام و جری ديدين چجوری سر گربه‌هه بلا مياد؟! فعلا زندگي مام شده يه چيزی تو همون مايه‌ها! D:
البت ميشه تمام اينا رو اتفاقی فرض کرد، ولی مولانا گفت که:
از تو رسته‌ست، ار نکويست، ار بد است
ناخوش و خوش هر ضميرت از خود است
گر به خاری خسته‌ای، خود کِشته‌ای
ور حرير و قز دَری، خود رشته‌ای
گر ترا آيد ز جايی تهمتی
کرد مظلومت دعا در محنتی
تو همی گويی که من آزاده‌ام
بر کسی من تهمتی ننهاده‌ام
تو گناهی کرده‌ای شکل دگر
دانه کِشتی، دانه کی ماند به بر؟!
/-:

   لينک ثابت   




Friday, October 15, 2004
قال اميرالمؤمنين عليه السلام :

كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلاَّ الظَّمَأُ، وَكَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلاَّ الْعَنَاءُ، حَبَّذَا نَوْمُ الاََْكْيَاسِ وَإِفْطَارُهُمْ!

چه بسيار روزه‏دارى كه از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى‏ نبرد و چه بسيار نمازگزارى كه از نمازش جز بيدارى و رنج نصيبى حاصل ‏نكند، خوشا خوابيدن زيركان و روزه گشادن ايشان! (:

   لينک ثابت   




Wednesday, October 06, 2004
اون ياسره کم بود که نصف شبا sms میزنه:
"ا**غ خوابيدی؟! پاشو نماز شب بخون!!!"
ديشب از ساعت 4:20AM لغايت 4:35AM، جناب آقای دکتر ق. عزيز لطف کردن 3 بار زنگ زدن ما رو از خواب بيدار کردن!
آقا لاک کنين اين گوشياتونو! )-X

پ.ن.1. البت خدا خيرش بده، باعث شد بعد عمری دو رکعت نماز صبح خونديم!
پ.ن.2. "دکتر ق." به سبک افرا! (;

   لينک ثابت   




Thursday, September 30, 2004
باز گردد عاقبت اين در؟ بلی!
رخ نمايد يار سيمين بر؟ بلی!
نوبهار حسن آيد سوی باغ؟
بشکفد آن شاخه های تر؟ بلی!
ساقی ما ياد اين مستان کند
بار ديگر با می و ساغر؟ بلی!
اين سر مخمور انديشه پرست
مست گردد زان می احمر؟ بلی!
...

عيد مبارک! (:

   لينک ثابت   




Tuesday, September 28, 2004
ای مدنی برقع و مکی نقاب
سایه نشین چند بود آفتاب؟!
گر مهی از مهر تو موئی بیار
ور گلی از باغ تو بوئی بیار
منتظران را به لب آمد نفس
ای ز تو فریاد! به فریادرس!
سوی عجم ران منشین در عرب
زرده روز اینک و شبدیز شب
ملک برآرای و جهان تازه کن
هردو جهانرا پر از آوازه کن
سکه تو زن تا امرا کم زنند
خطبه تو کن تا خطبا دم زنند
باز کش این مسند از آسودگان
غسل ده این منبر از آلودگان
خانه غولند بپردازشان
در غله دان عدم اندازشان
کم کن اجری که زیادت خورند
خاص کن اقطاع که غارتگرند
ماه همه جسمیم بیا جان تو باش
ما همه موریم سلیمان تو باش
از طرفی رخنه دین میکنند
وز دگر اطراف کمین میکنند
شحنه توئی قافله تنها چراست؟!
قلب تو داری علم آنجا چراست؟!
شب به سر ماه یمانی درآر
سر چو مه از برد یمانی برآر
گر نظر از راه عنایت کنی
جمله مهمات کفایت کنی
دایره بنمای به انگشت دست
تا به تو بخشیده شود هر چه هست
با تو تصرف که کند وقت کار
از پی آمرزش مشتی غبار
از تو یکی پرده برانداختن
وز دو جهان خرقه درانداختن
...

-- مخزن الاسرار، نظامي گنجوي

   لينک ثابت   




Monday, September 27, 2004
قال رسول الله (صلی الله عليه و آله)
"من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية"

   لينک ثابت   



"Narrated Jabir ibn Samurah:
The Prophet (peace_be_upon_him) said: The religion will continue to be established till there are twelve caliphs over you, and the whole community will agree on each of them. I then heard from the Prophet (peace_be_upon_him) some remarks which I could not understand. I asked my father: What is he saying: He said: all of them will belong to Quraysh.

Narrated Ali ibn AbuTalib:
The Prophet (peace_be_upon_him) said: If only one day of this time (world) remained, Allah would raise up a man from my family who would fill this earth with justice as it has been filled with oppression."


سنن ابی‌داوود -از کتابهای حديث معتبر اهل سنت- يک بخش داره به اسم باب‌المهدی، عربیش رو گير نياوردم، انگليسيش اينجا هست.

   لينک ثابت   



دوست ناديده، آقا محسن ح، متاهل، 23 ساله، دانشجوی فوق لیسانس مخابرات دانشگاه تهران فرمودند که:

"۹. اسم وبلاگش هست: بلی (خوانده می‌شود بلا! جهت اطلاع) بالاش هم نوشته: الست برکم؟! قالوا: بلی! خدائيش کم آوردم. انگار که تو بازی جر بزنی همه بفهمند نگهدارن آخرش بهت بگن! چقدر می‌سوزي؟ بابا! جون بابات! آدم باش...! خدائيش بد نيست‌ها! روش فکر کن... باشه؟"

آقا پيشنهاد جالبي بود، فکر کردم رو قضيه! اما شرمنده! خداييش راه نداره! (;

   لينک ثابت   




Wednesday, September 22, 2004
مهرورزان زمانهاي كهن
هرگز از خويش نگفتند سخن
كه در آنجا كه تويي
بر نيايد دگر آواز از من
ما هم اين رسم كهن را بسپاريم به ياد
هر چه ميل دل دوست
بپذيريم به جان
هر چيز جز ميل دل او
بسپاريم به باد
آه
باز اين دل سرگشته من
ياد ‌آن قصه شيرين افتاد
بيستون بود و تمناي دو دوست
آزمون بود و تماشاي دو عشق
در زماني كه چو كبك
خنده مي زد شيرين
تيشه مي زد فرهاد
نه توان گفت به جانبازي فرهاد افسوس
نه توان كرد ز بيدردي شيرين فرياد
كار شيرين به جهان شور برانگيختن است
عشق در جان كسي ريختن است
كار فرهاد برآوردن ميل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با كوه در آويختن است
رمز شيريني اين قصه كجاست
كه نه تنها شيرين
بي نهايت زيباست
آن كه آموخت به ما درس محبت مي خواست
جان چراغان كني از عشق كسي
به اميدش ببري رنج بسي
تب و تابي بودت هر نفسي
به وصالي برسي يا نرسي
سينه بي عشق مباد!

-- فريدون مشيري

   لينک ثابت   




Tuesday, September 21, 2004
ای بابا! من اگه می‌دونستم دعام انقدر زود مستجاب می‌شه که واسه خودم دعا می‌کردم! D:
الحمد لله ‌رب ‌العالمين (:

   لينک ثابت   



اين کيست اين؟! اين کيست اين؟! هذا جنون العاشقين!
از آسمان خوش تر شده در نور او روی زمين!
بيهوشی جان هاست اين يا گوهر کان هاست اين؟!
يا سرو بستان هاست اين يا صورت روح الامين؟! D:

   لينک ثابت   




Monday, September 20, 2004
من نمی‌دونم تو دانشکده به اين بزرگی، يه نفر آدم حسابی پيدا نمی‌شد که ياسر بياد بشه TAی برنامه‌ريزی استراتژيک ما! (;

پ.ن. هو ياسر! شوخی کردم! جنبه داشته باش! D:

   لينک ثابت   




Sunday, September 19, 2004
عقده‌ای بازی درآوردم رفتم 3 تا TA گرفتم واسه ترم بعد!

   لينک ثابت   



"حضور حضرت منيژه خاتون
چطوره حال بچه گربه‌هاتون؟
براي اون دهان و چشم و ابرو
هميشه بنده بوده‌ام دعاگو
زبس كه رفته عشق، توي قلبم
نوشتم اسمتونو روي قلبم
خداگواهه تا شما نيايين
از تو گلوم، غذا نمي‌ره پايين
شباهمه‌ش يادشما مي‌كنم
مي‌رم به آسمون نيگا مي‌كنم
شما رومثل ماه مي‌كشم‌ هي
شباهميشه آه مي‌كشم هي
كسي خبر نداره از قضايا
نه جي‌جي و نه مامي و نه پاپا
به جاي مارياكري و گوگوش
نوا رگريه‌دار مي‌كنم گوش
«قشنگترين پيرهنتو تنت كن
تاج سرسروري تو سرت كن
چشماتو مست كن همه‌جا رو بشكن
الا دل ساده و عاشق من...»
دلم مي‌خواد كه از سرمحبت
به عشق من بدين جواب مثبت
بگين بله وگرنه دلگير ميشم
تو زندگي دچار تأخير مي‌شم
اگرجواب نه بياد تو نامه‌ت
خلاصه قهر، قهر تا قيامت!
فداي اون كه نه نمي‌گه مي‌شم
عاشق يك دختر ديگه مي‌شم
تو بي‌لياقتي اگر بگي نه
اِند حماقتي اگر بگي نه
ببين تو آينه، آاخه اين چه ريخته؟
مثل تو صدتا توي كوچه ريخته!
تو خانمي؟ تو خوشگلي؟ چه حرفا...
حرف زيادنزن، برو بينيم باااا...

بشين عزيز، پرت و پلا نگو مرد!
اين مدلي نمي‌شه عاشقي كرد
تو هر دلي يه عشق، موندگاره
آدم كه بيشتر از يه دل نداره
... درسته،‌ديگه توي شهر ما نيست
دلي كه مثل كاروانسرا نيست
بازم همون دلاي بچگي‌مون
دلاي باصفاي بچگي‌مون
يه چيز مي‌گم، ايشالا دلخور نشين:
«قربون اون دلاي‌تك‌سرنشين!»

اين روزا عمر عاشقي دوروزه
ايشالا پير عاشقي بسوزه
بلا به دور از اين دلاي عاشق
كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ!
گذاشته، روي ميز من، يه پوشه
كه اسم عشق‌هاي بنده توشه
زري، پري،‌سكينه، زهره، سارا
وجيهه و مليحه و ثريا
نگين و نازي و شهين و نسرين
مهين و مهري و پرند و پروين
چهارده فرشته و سه اختر
دوليلي و سه اشرف و دو آذر
سفيد و سبزه، گندمي و زاغي
بلوند و قهوه‌اي و پركلاغي ...
هزار خانمند توي اين ليست
با عده‌اي كه اسم‌شون يادم نيست!

گذشت دوره‌اي كه ما يكي بود
خدا و عشق آدما يكي بود
نامه مجنون به حضور ليلي
مي‌رسه اينترنتي و ايميلي!
شيرين مي‌ره مي‌شينه پيش فرهاد
روي چمن تو پارك بهجت‌آباد
زلفاي رودابه ديگه بلند نيست
پله كه هس، نيازي به كمند نيست
تو كوچه،‌غوغا مي‌كنند و دعوا
چهار تا يوسف سر يك زليخا!
نگاه عاشقانه بي‌فروغه
اگر مي‌گن: «عاشقتم»، دروغه
تو كوچه‌هاي غربي صناعت
عشقو گرفتن از شما جماعت
كجا شد اون ظرافت و كرشمه
نگاه دزدكي كنار چشمه؟
كجا شد اون به شونه تكيه كردن
كنار جوب آب، گريه كردن؟
دلاي بي‌افاده يادش به خير
دختركاي ساده يادش به خير

من از ركود عشق در خروشم
اگر دروغ مي‌گم، بزن تو گوشم
تو قلب هيشكي عشق بي‌ريا نيست
حجب و حيا تو چشم آدمانيست
كشته دلبرند وارتباطش
فقط براي برخي از نكاتش!
پرنده پر، كلاغه پر، صفا پر
صداقت، از وجود آدما، پر
دلا، قسم بخور، اگر كه مردي
كه ديگه گرد عاشقي نگردي
ما توي صحبت رك و راستيم داداش
عشق اگه اينه، ما نخواستيم داداش
حال كذايي به شما ارزوني
عشق‌ريايي به شما ارزوني"

-- ابوالفضل زرويی نصرآباد

اينو آبجی کوچيکه‌ی مسعود خواسته بود، از سايت ابراهيم نبوی...

   لينک ثابت   




Saturday, September 18, 2004
...وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا...

عيد مبارک...

   لينک ثابت   




Friday, September 17, 2004
"در گوشه اين جهان بيمار
جايي که به دل نمانده دلدار
گاوي دو سه در ميان آخور
بودند به هم رفيق و دم خور
يک گاو نر جوان نادان
عاشق شده بود ميان ايشان
مي زد به در طويله اش شاخ
و ندر پي آن همه اش بگفت آخ
آن قدر که او نمود فرياد
تن خسته شد و زمين بيافتاد
اشکي زميان چشم مستش
غلطيد به روي کتف و دستش
ليسيد زروي شانه آن اشک
آن رنگ پريده چون کشک
گاوان دگر همه پريشان
در دور و برش ز قوم و خويشان
صد حلقه به گردنش ببستند
تا مهر سکوت او شکستند
گفتند: پسر تو را چه حال است
آشفتگي چون تو محال است
ما را تو مگر غريبه داني
کين راز نموده اي نهاني ؟
گفتا که کنار آغل ما
يک گاو گزيده بود ماوا
حوري صفتي , بلند گاوي
کاندر صفتش شگفت راوي
با صوت و نواي همچو دستان
گاوي ز نژاد انگلستان
بوده است به وصف و نام ليلي
اشکم ز همو شده است سيلي
اين خاطره هاي او به يادم
مي آيد و مي دهد به بادم
روزي به هواي گشت و صحبت
با يک دل پر اميد و جرات
روي چمن و کنار گاري
رفتم به هواي خواستگاري
گفتم : سرحالي يا حبيبي؟
گفتا به تو چه مگر طبيبي!
ديدم که طرف چقدر ظريف است
صدتاي مرا طرف حريف است
گفتم که عزيز قهوه رنگم
اي خوشگلِ خوشگلا ، قشنگم
مو ريخته اي به روی شانه
آشوب زني در اين ميانه
آن گه که بديدمت به گلزار
زان روز بگشته حال ما زار
عاشق شده ام به شاخ نازت
بر چشم درشت نيمه بازت
اي من بشوم فدا و قربان
بر آن دهن هميشه جنبان
حرفی بزن و به جاي نشخوار
يک چاره به پيش ما تو بگذار
ترسم صنما جنون بگيرم
از عشق تو آخرش بميرم
گفتا بدبخت نحيف ورپريده
اي گاو جوان دم بريده
تنها بروي به خواستگاري
گوساله! مگر پدر نداري؟!
رو با پدرت بيا به پيشم
صحبت بکنيد به قوم و خويشم
تا بله برون جواب بگيري
شايد فرجي شود نميري
گفتم به خودم چه اشتباهي
جز توبه دگر نمانده راهي
بايد که عيان کنم خبر را
بايد که خبر کنم پدر را
رفتم چو فشنگ نزد بابا
گفتم به حيا و شرم و ايما
بعد از دو سه فال و استخاره
با لحن مشوش و اشاره
عاشق شده ام پدر دوا چيست
بي ليلي به من نفس روا نيست
بنگر تو کنون به حال زارم
بر عشق و جنون کشيده کارم
گفتا پدرم که اي پسر جان
اي گاو زبان نفهم نادان
آن گاو که از نژاد ما نيست
هم آخوري اش به تو روا نيست
ناگه بزدم فغان و فرياد
يک دم بکن از شباب خود ياد
عشق است و نداني و جواني
من عاشقم اي پدر نداني
باشد که خودت به راه آيي
من راضي شدم به هر چه خواهي
فردا که شود دم سحرگاه
يک دسته بخر ز يونجه و کاه
با هم برويم به خواستگاري
در زير همان درخت و گاري
صبح سحر از ميان تختم
برجستم از طويله رفتم
در راه خريدم دسته اي کاه
خشکم زده شد سريع و ناگاه
قصاب به پيش چرخ گاري
در دست گرفته تيغ کاري
ليلي مرا گلو بريده
کشته است و وِرا شکم دريده
گل چين قضا گل مرا چيد
افسوس دگر نخواهمش ديد
اين چرخ زمانه کي وفا کرد
تقدير مرا از او جداکرد
از جور و جفاي مشدي عباس
آن ليلي من بگشته کالباس
از ليلي من نمانده يک مو
مجنون شده ام ليلي من کو
اي اهل طويله من خمارم
بي ليلي خود نوا ندارم
بدبخت ترم ز مرغ و ماهي
بيچاره از اين جنون گاوي!
"

اينو 6-7 سال پيش سعيد صفری گذاشته بود تو بی‌بی‌اس مجلس، نمی‌دونم شاعرش کيه! (:

   لينک ثابت   




Thursday, September 16, 2004
اينم از رجب‌المرجّب! سال به سال دريغ از پارسال!
ميگن يه درختی هست توی جهنّم، به اسم شجرة الزقّوم؛ کسايی که تو ماه رجب گناه میکنن، جاشون رو اين درخته! ):

ببينيم تکليفمون با ماه شعبان‌ و درخت طوبی چيه؟! (:

   لينک ثابت   




Wednesday, September 15, 2004
های فلوننتينو پرز! ضابلو! چن بار بهت گفتم دل‌بوسکه رو بذا سرمربی؟!
چن بار گفتم ماکه‌له‌له رو نفروش؟! لااقلّکندش می‌فروشی، جاش ويرا رو بخر، نه اون بکام بچه قرتی رو! ها؟! چن بار گفتم؟!
حقّته! همينمون مونده بود که از آلمانيا ببازيم!
حيف که اينجا آدمای متشخّص رفت و آمد می‌کنن، وگرنه اونی رو که بايد، بهت می‌گفتم!
اجالتاً يه ميل بزن تا تکليفتو روشن کنم. )-X

پ.ن. بارسلوناهه لامصّب چه تيمی شده! L-:

   لينک ثابت   




Tuesday, September 14, 2004
"لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ"
چنين گفت هابيل

   لينک ثابت   



آن كو به دل دردي ندارد آدمي نيست
بيزارم از بازار اين بي هيچ دردان

   لينک ثابت   




Monday, September 13, 2004
بروبچ آشنا برن اين فيلم 9 ثانيه‌اي از عروسی مجيد رو ببينن! D:
(با QuickTime Player باس ببينين)
عيدتون هم مبارک! (:

   لينک ثابت   




Saturday, September 11, 2004
من به گور هفت جدّم بخندم اگه يه بار ديگه با اين بچه مايه‌دارا برم الّلی‌تلّلی! )-X
بابا من با اين پول يک سالِ تمام زندگی می کردم بی‌انصافا! )):

   لينک ثابت   




Friday, September 10, 2004
غصه در آن دل رود کز هوس وی تهی‌ست
غم همه آن جا شود کان بت عيّار نيست! (:

   لينک ثابت   




Thursday, September 09, 2004
وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ

   لينک ثابت   



دو هفته‌س نماز صبحم قضا می‌شه. -مث قديما-

   لينک ثابت   




Wednesday, September 08, 2004
همينجوری الکی، اولين پيپر قابل عرض عمرمان را در Fourth Regional e-Health Conference دَروَکَرديم! p:
-- يک سعيد بی‌جنبه D:

   لينک ثابت   




Monday, September 06, 2004
آقا هر گونه ارتباط من با الپر و اون شعر بی‌ناموسی که باهاش به اينجا لينک داده، قوياً تکذيب می شود. پسره‌ی اصلاح طلب! &-: (;

   لينک ثابت   




Saturday, September 04, 2004
إِنَّمَآ أَشْكُوا بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ

   لينک ثابت   




Thursday, May 27, 2004



Sunday, May 23, 2004
آخ که دلم لک زده واسه يه دست Quake مردونه!
با سالار و متی عمويی و دکتر و اُرم و کاوه بريم يه اَرِنای بطلب، مثلا ميدون شاه، توالت عمومی، ذوب آهن يا حتی ميدون يقلوی؛ يه دست همشونو سوسک کنم، از عنوان CQOيی خودم دفاع کنم!
آخ که دلم لک زده واسه يه دست Quake مردونه!

   لينک ثابت   




Thursday, May 20, 2004
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از اين بی خبری رنج مبر هيچ مگو
دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو
گفتم ای عشق من از چيز دگر ميترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
من بگوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که بسر هيچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پيدا شد
در ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگو
گفتم ای دل چه مه است اين؟دل اشارت ميکرد
که نه اندازه توست اين بگذر هيچ مگو
گفتم اين روی فرشته است عجب يا بشر است
گفت اين غيرفرشته ست وبشر هيچ مگو
گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت می باش چنين زير و زبر هيچ مگو
ای نشسته تو در اين خانه پر نقش و خيال
خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که اين وصف خداست
گفت اين هست ولی جان پدر هيچ مگو

   لينک ثابت   



کی شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد؟! /-:

   لينک ثابت   




Sunday, May 16, 2004
وَ قَالَ عليه السلام زُهْدُكَ فِي رَاغِبٍ فِيكَ نُقْصَانُ حَظٍّ وَ رَغْبَتُكَ فِي زَاهِدٍ فِيكَ ذُلُّ نَفْسٍ

و [اميرالمؤمنين عليه السلام] فرمود دورى گزيدن تو از كسى كه خواستار توست نقصان بهره توست از او و گرايش تو به كسى كه از تو دورى مى‏گزيند ، سبب خوارى و ذلت توست.

[و صَدَقَ ابوتراب سلام الله عليه!]

   لينک ثابت   



وَ قَالَ عليه السلام زُهْدُكَ فِي رَاغِبٍ فِيكَ نُقْصَانُ حَظٍّ وَ رَغْبَتُكَ فِي زَاهِدٍ فِيكَ ذُلُّ نَفْسٍ

و [اميرالمؤمنين عليه السلام] فرمود دورى گزيدن تو از كسى كه خواستار توست نقصان بهره توست از او و گرايش تو به كسى كه از تو دورى مى‏گزيند ، سبب خوارى و ذلت توست.

[و صَدَقَ ابوتراب سلام الله عليه!]

   لينک ثابت   



وَ قَالَ عليه السلام زُهْدُكَ فِي رَاغِبٍ فِيكَ نُقْصَانُ حَظٍّ وَ رَغْبَتُكَ فِي زَاهِدٍ فِيكَ ذُلُّ نَفْسٍ

و [اميرالمؤمنين عليه السلام] فرمود دورى گزيدن تو از كسى كه خواستار توست نقصان بهره توست از او و گرايش تو به كسى كه از تو دورى مى‏گزيند ، سبب خوارى و ذلت توست.

[و صَدَقَ ابوتراب سلام الله عليه!]

   لينک ثابت   




Saturday, May 15, 2004
يادش به خير! يه زمانی اين رو که می خوندم، از اينکه تقريبا تک تک صفت های بد اين خطبه رو دارم، کلی ناراحت می شدم! الان ديگه حتی... /-:
خواستم خلاصه کنم، دلم نيومد!

"وَ قَالَ ع لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَنْ يَعِظَهُ لاَ تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو اَلْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ يُرَجِّي اَلتَّوْبَةَ بِطُولِ اَلْأَمَلِ يَقُولُ فِي اَلدُّنْيَا بِقَوْلِ اَلزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ اَلرَّاغِبِينَ إِنْ أُعْطِيَ مِنْهَا لَمْ يَشْبَعْ وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ يَقْنَعْ يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ مَا أُوتِيَ وَ يَبْتَغِي اَلزِّيَادَةَ فِيمَا بَقِيَ يَنْهَى وَ لاَ يَنْتَهِي وَ يَأْمُرُ بِمَا لاَ يَأْتِي يُحِبُّ اَلصَّالِحِينَ وَ لاَ يَعْمَلُ عَمَلَهُمْ وَ يُبْغِضُ اَلْمُذْنِبِينَ وَ هُوَ أَحَدُهُمْ يَكْرَهُ اَلْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ وَ يُقِيمُ عَلَى مَا يَكْرَهُ اَلْمَوْتَ مِنْ أَجْلِهِ إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِماً وَ إِنْ صَحَّ أَمِنَ لاَهِياً يُعْجَبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِيَ وَ يَقْنَطُ إِذَا اُبْتُلِيَ إِنْ أَصَابَهُ بَلاَءٌ دَعَا مُضْطَرّاً وَ إِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ أَعْرَضَ مُغْتَرّاً تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَى مَا يَظُنُّ وَ لاَ يَغْلِبُهَا عَلَى مَا يَسْتَيْقِنُ يَخَافُ عَلَى غَيْرِهِ بِأَدْنَى مِنْ ذَنْبِهِ وَ يَرْجُو لِنَفْسِهِ بِأَكْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ إِنِ اِسْتَغْنَى بَطِرَ وَ فُتِنَ وَ إِنِ اِفْتَقَرَ قَنِطَ وَ وَهَنَ يُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ وَ يُبَالِغُ إِذَا سَأَلَ إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ اَلْمَعْصِيَةَ وَ سَوَّفَ اَلتَّوْبَةَ وَ إِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ اِنْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ اَلْمِلَّةِ يَصِفُ اَلْعِبْرَةَ وَ لاَ يَعْتَبِرُ وَ يُبَالِغُ فِي اَلْمَوْعِظَةِ وَ لاَ يَتَّعِظُ فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ وَ مِنَ اَلْعَمَلِ مُقِلٌّ يُنَافِسُ فِيمَا يَفْنَى وَ يُسَامِحُ فِيمَا يَبْقَى يَرَى اَلْغُنْمَ مَغْرَماً وَ اَلْغُرْمَ مَغْنَماً يَخْشَى اَلْمَوْتَ وَ لاَ يُبَادِرُ اَلْفَوْتَ يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ مَا يَسْتَقِلُّ أَكْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ وَ يَسْتَكْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا يَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَيْرِهِ فَهُوَ عَلَى اَلنَّاسِ طَاعِنٌ وَ لِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ اَللَّهْوُ مَعَ اَلْأَغْنِيَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ اَلذِّكْرِ مَعَ اَلْفُقَرَاءِ يَحْكُمُ عَلَى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ وَ لاَ يَحْكُمُ عَلَيْهَا لِغَيْرِهِ يُرْشِدُ غَيْرَهُ وَ يُغْوِي نَفْسَهُ فَهُوَ يُطَاعُ وَ يَعْصِي وَ يَسْتَوْفِي وَ لاَ يُوفِي وَ يَخْشَى اَلْخَلْقَ فِي غَيْرِ رَبِّهِ وَ لاَ يَخْشَى رَبَّهُ فِي خَلْقِهِ قال الرضي و لو لم يكن في هذا الكتاب إلا هذا الكلام لكفى به موعظة ناجعة و حكمة بالغة و بصيرة لمبصر و عبرة لناظر مفكر


در پاسخ مردى كه از او خواسته بود اندرزش دهد ، چنين فرمود :
همانند آن كس مباش كه بى‏آنكه كارى كرده باشد به آخرت اميد مى‏بندد و به آرزوى دراز خود توبه را به تأخير مى‏افكند . گفتارش به گفتار زاهدان ماند و كردارش به كردار دنياپرستان . هر چه از دنيا بهره‏اش دهند ، سير نگردد و اگر بى‏بهره‏اش دارند ،
قناعت نكند . نعمتى را كه به او ارزانى داشته‏اند ، سپاس نتواند گفت ، باز هم ، خواهان باز مانده آن است . ديگران را از زشتكارى منع مى‏كند و خود از كارهاى زشت باز نمى‏ايستد . از ديگران كارهايى را مى‏طلبد كه خود انجام نمى‏دهد . نيكان را دوست دارد ولى عمل نيكان ندارد . با گنهكاران دشمنى مى‏ورزد و خود يكى از آنهاست . به سبب بسيارى گناهانش از مرگ بيزار است ، ولى در انجام دادن كارهايى كه سبب بيزارى او از مرگ شده ، پاى مى‏فشرد . چون بيمار شود از كرده خود پشيمان شود و چون تندرستى خويش بازيابد به لهو و شادى روى نهد . اگر از بيمارى بهبود يابد بر خود مى‏بالد و چون بيمار گردد نوميد مى‏شود . هرگاه بلايى به او رسد ، خدا را بزارى مى‏خواند و اگر به آسايشى رسد ، چون مغروران ، رخ برمى‏تابد . نفسش در پندارها بر او چيره شود و آنجا كه پاى يقين در ميان مى‏آيد بر نفس خود چيرگى نيابد . اگر ديگران گناهى كنند ، خردتر از گناه او ، بر آنان بيمناك شود و براى خود پاداشى بيش از عملش مى‏طلبد . اگر بى‏نياز شود ، سرمست و مغرور شود و اگر بينوا گردد ، نوميد و ناتوان در عمل كوتاه آيد و در خواستن مبالغت ورزد . اگر محنتى بر او عارض شود از جاده شريعت پاى بيرون نهد . سخنان عبرت‏آميز گويد و خود عبرت نگيرد . اندرز مى‏دهد و خود اندرز نپذيرد . در گفتار بر خود ببالد و به كردار از همه كمتر باشد . در آنچه ناپايدار است با ديگران رقابت كند و در آنچه پايدار است به مسامحت بگذرد .
غنيمت در نظرش غرامت است و غرامت را غنيمت انگارد . از مرگ مى‏ترسد و پيش از آنكه فرصت از دست بشود ، به كار نيك نمى‏شتابد . گناه ديگران را بزرگ مى‏شمارد و بزرگتر از گناه آنان را ، اگر خود مرتكب شود ، خرد مى‏انگارد . طاعت و عبادت خود را بسيار مى‏شمارد ، هر چند ، اندك باشد و طاعت و عبادت ديگران را حقير مى‏انگارد ، هر چند ، بسيار باشد . بر مردم طعن مى‏زند و خويشتن را مى‏ستايد . در نزد او لذت‏جويى و لهو با توانگران دوست داشتنى‏تر است از ذكر گفتن با فقيران . به زيان ديگران و سود خود داورى كند ولى به سود ديگران و زيان خود داورى نمى‏كند .
ديگران را راه مى‏نمايد ولى خود را به گمراهى مى‏كشد . مى‏خواهد كه همگان فرمانبردار او باشند و حال آنكه ، خود همواره راه عصيان در پيش مى‏گيرد . مى‏خواهد كه حق او را بكمال ادا كنند و خود ، حق كسى را بكمال ادا نمى‏كند . از مردم مى‏ترسد ولى نه به خاطر خدا ولى از خدا در كارهاى بندگان او نمى‏ترسد .

سيد رضى گويد : اگر در تمام اين كتاب جز اين سخن نمى‏بود ، پند سودمند و حكمت رسا و بصيرت ، صاحب بصر و عبرت نگرنده صاحب انديشه را كافى بود ."

-- نهج البلاغه، کلمات قصار - 150
از اينجا

   لينک ثابت   



"شيخ را بسيار رفتی که پيری در کشتی نشست زادش برسيد. خشک نانه ای مانده بود، به دهان برد دندان بر وی کار نکرد، به دست بشکست و به دريا انداخت. موج درآمد و گفت تو کی ای؟ گفت خشک نانه. گفت اگر سر و کارت با ما خواهد بود تر نانه گردی!"

-- اسرار التوحيد فی مقامات الشيخ ابی سعيد

   لينک ثابت   




Thursday, May 13, 2004
به ترکه ميگن با عبادت جمله بساز، ميگه Don't worry about that! ((:

   لينک ثابت   



Congratulations! You were right!
The answer was YES! :p

   لينک ثابت   




Wednesday, May 12, 2004
Do I really look like an idiot?! :-/

   لينک ثابت   



فقط Daydreamer نبودم که اونم شدم.

   لينک ثابت   




Tuesday, May 11, 2004
"... و لاجل ذلک هذا العشق النفسانی للشخص الانسانی اذا لم يکن مبدأه افراط الشهوة الحيوانية بل استحسان شمائل المعشوق وجودة ترکيبه و اعتدال مزاجه و حسن اخلاقه و تناسب حرکاته و افعاله و غنجه و دلاله معدود من جملة الفضائل و هو يرقق القلب و يذّکی الذهن و ينبه النفس علی ادراک الامور الشريفة..."

-- صدرالمتألّهين، اسفار اربعه

/-:

   لينک ثابت   




Monday, May 10, 2004
"من دودر می کنم، پس هستم."

   لينک ثابت   




Saturday, May 08, 2004
دوش مرغی به صبح می ناليد...

   لينک ثابت   






Thursday, May 06, 2004
اِنّک لَعَلی خُلُقٍ عَظيم! (:

   لينک ثابت   



و ما ارسلناک الّا رحمةً للعالمين! (:

   لينک ثابت   



هی! حواستون باشه! ماست بازی درنيارين، 17 ربيع بياد و بره، شما چيزی گيرتون نيومده باشه ها! از ما گفتن بود، خود دانيد! p:

   لينک ثابت   



در راستای فرمايشات گهربار دوستان، من تصميم گرفتم برنامه زندگيم رو مکتوب کنم.
کلّی فسفر سوزوندم، ولی عوضش يه برنامه سه فاز نوشتم، خدا!

اصل برنامه:
فاز اول: من اپلای می کنم واسه کينگ عبدالعزيز يونيورسيتی آو مدينه، پذيرش می گيرم می رم اونجا. <-:
فاز دوم: می رم پيش يکی از اين شيخ های مايه دار عرب، مُخشو می زنم، بعد با هم فاميل می شيم. <":
فاز سوم: ديگه کلاً حالشو می برم. (;

ملاحظات:
1. انصافاً اِندشه! دنيا و آخرتِ آدم -سايمولتِنيوسلی- استاد می شه.
2. ببينين! من اصلا آدم زياده خواهی نيستم، حتی اگه آقا شيخه فقط دو سه تا چاه نفت داشته باشه هم، من قانعم.
3. فاز دوم تکرار پذير می باشد. o: (;

   لينک ثابت   




Wednesday, May 05, 2004
کریم السجایا جمیل الشیم        نبی البرایا شفیع الامم
امام رسل، پیشوای سبیل        امین خدا، مهبط جبرئیل
شفیع الوری، خواجه بعث و نشر        امام الهدی، صدر دیوان حشر
کلیمی که چرخ فلک طور اوست        همه نورها پرتو نور اوست
یتیمی که ناکرده قرآن درست        کتب خانه‌ی چند ملت بشست
چو عزمش برآهخت شمشیر بیم        به معجز میان قمر زد دو نیم
چو صیتش در افواه دنیا فتاد        تزلزل در ایوان کسری فتاد
به لاقامت لات بشکست خرد        به اعزاز دین آب عزی ببرد
نه از لات و عزی برآورد گرد        که تورات و انجیل منسوخ کرد
شبی بر نشست از فلک برگذشت        به تمکین و جاه از ملک برگذشت
چنان گرم در تیه قربت براند        که در سدره جبریل از او بازماند
بدو گفت سالار بیت‌الحرام        که ای حامل وحی برتر خرام
چو در دوستی مخلصم یافتی        عنانم ز صحبت چرا تافتی؟
بگفتا فراتر مجالم نماند        بماندم که نیروی بالم نماند
اگر یک سر مو فراتر پرم        فروغ تجلی بسوزد پرم
نماند به عصیان کسی در گرو        که دارد چنین سیدی پیشرو
چه نعت پسندیده گویم تورا؟        علیک السلام ای نبی الوری
درود ملک بر روان تو باد        بر اصحاب و بر پیروان تو باد
...
خدایا به حق بنی فاطمه        که بر قول ایمان کنم خاتمه
اگر دعوتم رد کنی ور قبول        من و دست و دامان آل رسول
چه کم گردد ای صدر فرخنده پی        ز قدر رفیعت به درگاه حی
که باشند مشتی گدایان خیل        به مهمان دارالسلامت طفیل
خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد        زمین بوس قدر تو جبریل کرد
بلند آسمان پیش قدرت خجل        تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل
تو اصل وجود آمدی از نخست        دگر هرچه موجود شد فرع تست
ندانم کدامین سخن گویمت        که والاتری زانچه من گویمت
تو را عز لولاک تمکین بس است        ثنای تو طه و یس بس است
چه وصفت کند سعدی ناتمام؟        علیک الصلوة ای نبی السلام

از اينجا

   لينک ثابت   



چه معنی داره اين تلويزيونه هی داره مسجد النبی نشون می ده؟! نمی گن جوونای مردم می بينن، دلشون می خواد؟! /-:

   لينک ثابت   




Tuesday, May 04, 2004
بلغ العلی بکماله
                    کشف الدّجی بجماله
حسنت جميع خصاله
                    صلّوا عليه و آله

   لينک ثابت   



...لَقَدْ كَانَ (صلی الله عليه و آله) يَأْكُلُ عَلَى اَلْأَرْضِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ اَلْعَبْدِ وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ...

...روى زمين مى‏خورد ، و چون بندگان مى‏نشست ، و به دست خود پاى افزار خويش را پينه مى‏بست ، و جامه خود را خود وصله مى‏نمود...


-- اميرالمؤمنين (در وصف پيامبر اکرم صلوات الله و سلامه عليه و آله)

   لينک ثابت   




Saturday, May 01, 2004
راستی گفتم استاد يساری! يه زمانی تو کارخونه کار می کردم، اين کارگرای عزيز، رفتنی تو سرويس مريم حيدرزاده گوش می کردن، ساعت 6 صبح! D: برگشتنی هم ديگه لايت ترين برنامه، جواد يساری بود!
شمام اگه سه ماه تمام، اين سيستم روتون پياده می شد، مث من می شدين ديگه! تازه من خوب موندم! (-;

   لينک ثابت   



لکيلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم.../-:

   لينک ثابت   




Friday, April 30, 2004
"من نمي‍دانم.
- و همين درد مرا سخت مي‍آزارد-
كه چرا انسان،
اين دانا،
اين پيغمبر،
در تكاپوهايش،
- چيزي از معجزه آن سو تر ـ !
ره نبرده‌‍‌است به اعجاز محبت،
چه دليلي دارد؟
چه دليلي دارد،
كه هنوز،
مهرباني را نشناخته است؟
و نمی داند در يك لبخند،
چه شگفتي‍هائي پنهان است!
من برآنم كه در اين دنيا
خوب بودن به خدا، سهل‍‌ترين كار است.
و نمی ‌دانم،
كه چرا انسان،
تا اين حد،
با خوبي بيگانه است
وهمين درد مرا سخت می‌آزارد."

-- فريدون مشيری

   لينک ثابت   




Thursday, April 29, 2004
وقتی داداشا اومدن پيش جناب يعقوب که "يا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنّا خاطئين"، گفت "سوف استغفر لکم ربی"!
ميگن اين "سوف" مال اين بوده که جناب يعقوب منتظر شب جمعه بوده.
می دونستين؟!

   لينک ثابت   



"For what shall it profit a man, if he shall gain the whole world, and lose his own soul?!"
-- Mark 8:36

   لينک ثابت   




Wednesday, April 28, 2004
راستی اين عکس توووپ وقايع اتفاقيه رو ديدين ديگه؟! ابطحی داره يواشکی از خاتمی عکس می گيره! مارمولک! D:

   لينک ثابت   



"...قربان شما! شماها رو عشقه! دوستان ته سالنی مون ام عشقه!

دلم تنهاترين دلهاست اينجا
که از دست رفاقت تير خورده
دلم با پای خسته لنگ لنگون
دل زخميشو از کوی تو برده
قديما مونس و يارش تو بودی
ولی حالا دلم تنهاترينه
چه خوش بودم به حرفای دروغت
که عشق من پناه آخرينه!
که عشق من پناه آخرينه...

خسته ام من! خسته ام من!
عشق! همه تون عشق...

خسته ام من! خسته ام من!
مث مرغ بال و پر شکسته ام من!
سالها کنج قفس نشسته ام من
..."

-- استاد جواد يساری D:

آدم استاد يساری گوش می کنه طبيعتا ياد جناب پرفسور می افته ديگه!
ای... يادش به خير! با دکتر و ترايدنت و آی رحمتی و جناب پرفسور ، عالمی داشتيم ها! ياد باد!

پ.ن. مردم با چی نوستالژی در می کنن، ما با چی؟! D:

   لينک ثابت   




Tuesday, April 27, 2004
"وقتی جهان از ريشه جهنم
آدم از ريشه عدم
و سعی از ريشه يأس می آيد،
وقتی که يک تفاوت ساده در حرف
کفتار را به کفتر تبديل می کند،
بايد به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی تفاوتی
مثل نان دل بست،
نان را از هر طرف که بخوانی
نان است!"

--قيصر امين پور

   لينک ثابت   




Monday, April 26, 2004
ببينم! نکنه واقعا انتظار دارين وقتی رئال و استقلال باختن، من بازم بيام اينجا واسه شما شرّوور بنويسم، هان؟!
من حاضر بودم يه درس سه واحدی بيفتم، رئال اينجوری از بارسلون نخوره!
پاک آبروريزی شد!

   لينک ثابت   



اندر غزل خويش نهان خواهم گشتن
                    تا بر لب تو بوسه دهم چونش بخوانی!

"خواجه بوالفتحِ شيخ گفت که روزی قوّال در خدمت شيخ اين بيت برمی گفت که:

اندر غزل خويش نهان خواهم گشتن
                    تا بر لب تو بوسه دهم چونش بخوانی

شيخ از قوّال پرسيد که اين بيت کِراست؟ گفت عماره گفته است. شيخ برخاست و با جماعت صوفيان به زيارت خاک عماره شد."

-- اسرار التوحيد فی مقامات الشيخ ابی سعيد

   لينک ثابت   




Sunday, April 25, 2004
"چقدر امروز زیبا شده ای، نگاهت برق عجیبی دارد. موهایت را هم که برایم پریشان کرده ای...
اگر قند بدهم برایم عرعر هم می کنی؟"

راستی دقت کردين که چند وقته من دارم فقط نک و نال می کنم؟! پس اگه 18 سالتون تموم شده، خيلی هم پاستوريزه نيستين، برين اينجا يه کم بخندين.

   لينک ثابت   



من آن نگين سليمان به هيچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

   لينک ثابت   



يه تنبور جديد گرفتم، ايناهاش:

   لينک ثابت   



ببين! يا من آنرمال هستم، يا بقيه؛ من که نيستم! /-:

   لينک ثابت   




Friday, April 23, 2004
"باور نداشتم كه گل آرزوي من
با دست نازنين تو بر خاك اوفتد
با اين همه هنوز به جان مي پرستمت
باالله اگر كه عشق چنين پاك اوفتد

مي بينمت هنوز به ديدار واپسين
گريان درآمدي كه : فريدون خدا نخواست
غافل كه من به جز تو خدايی نداشتم
اما دريغ و درد نگفتی چرا نخواست

بيچاره دل خطاي تو در چشم او نكوست
گويد به من : هر آنچه كه او كرد خوب كرد
فرداي ما نيامد و خورشيد آرزو
تنها سپيده اي زد و ‌آنگه غروب كرد

بر گور عشق خويش شباهنگ ماتمم
داني چرا نواي عزا سر نمی كنم
تو صحبت محبت من باورت نبود
من ترك دوستی ز تو باور نمی كنم

پاداش آن صفای خدايی كه در تو بود
اين واپسين ترانه ترا يادگار باد
ماند به سينه ام غم تو يادگار تو
هرگز غمت مباد و خدا با تو يار باد

ديگر ز پا فتاده ام اي ساقي اجل
لب تشنه ام بريز به كامم شراب را
اي آخرين پناه من آغوش باز كن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را"

-- فريدون مشيری

خيلی قشنگه، نيست؟!
ميشه حال عمو فريدون رو وقتی که اينو می نوشته حدس زد!

   لينک ثابت   




Thursday, April 22, 2004
امروز بلاگر بهم گفت چون شما خيلی کارت درسته، بيا يه اکانت gmail گوگل بهت بديم! <-:
من از الان شدم saeed1980 {at} gmail.com
جدی جدی يه گيگ جا داره!

   لينک ثابت   



"همه تشنه لبیم ساقی کجایی .... گرفتار شبیم ساقی کجایی ... اگه سبو شکست عمر تو باقی ... که اعتبار می تویی تو ساقی... اگه میکده امروز شده خونه تزویر... تو محراب دل ما تویی تو مرشد و پیر ... میگن مستی گناهه به انگشت ملامت ... باید مستا رو حد زد به شلاق ندامت... سبوی ما شکسته در میکده بسته ... امید همه ما به همت تو بسته ... به همت تو ساقی تو که گره گشایی ... تو که ذات وفایی همیشه یار مایی ...همه به جرم مستی سر دار ملامت ... میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت.."

به قول اميرپويان، هایده با عرق میچسبه، سیاوش قمیشی هم با شیر کاکائو! D-:

   لينک ثابت   



بازی اول رو عليفر خراب کرد، بازی دوم رو مارکوس مرک بی جنبه.
تو اين چهار تا تيم، من از موناکو خوشم اومد، بنابراين می شه از حالا مطمئن بود که موناکو قهرمان نمی شه. (-B

   لينک ثابت   




Wednesday, April 21, 2004
حيف اين بازی قشنگ! عليفر اوشکول! )):

   لينک ثابت   



قسمتی از گزارش کارگروهی درس سازماندهی که عينا به جناب استاد تحويل داديم! D:

"گروه ما، پس از بررسی های اوليه، و با توجه به شخصيت اعضای آن، شأن خود را اجلّ از آن ديد که مشغول ساختن کاردستی شود. در اين مرحله برخی از گروه های ديگر به ما پيشنهاد ائتلاف برای ايجاد يک انحصار در بازار را ارائه دادند که گروه ما به دليل محذورات اخلاقی از پذيرفتن آن خودداری کرد (البته با در نظر گرفتن اينکه چنين کاری احتمالا تا حدی نيازمند کار فکری بود، رد اين پيشنهاد از سوی ما کاملا منطقی بود)….
…به عنوان راهکاری ديگر، تطميع و بعضا تهديد دستياران استاد نيز مورد توجه قرار گرفت که نهايتا 500 چوق نيز از اين راه حاصل شد.
از ديگر اقدامات گروه فروش چند درنا و ستاره سرقتی به استاد بود که هر چند، درمقايسه با ديگر فعاليت ها، ارزش مادی چندانی برای گروه به ارمغان نياورد، اما نفس عمل برای ما جذابيت داشت. همچنين گروه ما، برای اثبات حسن نيت، در فروش تعدادی کاغذ رنگی که از بيرون از محيط بازار خريداری شده بود نيز، با يکی از گروه ها همکاری کرد…."

   لينک ثابت   




Sunday, April 18, 2004
...طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ يَضَعُ ذَلِكَ حَيْثُ اَلْحَاجَةُ إِلَيْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْيٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُكْمٍ...

...پزشک دوره گردی است که در ميان بيماران می گردد، داروها و مرهمهاى خود را مهيا كرده است و ابزار جراحى خويش گداخته است . تا هر زمان كه نياز افتد آن را بر دلهاى نابينا و گوشهاى ناشنوا و زبانهاى ناگويا برنهد...

-- اميرالمؤمنين (در وصف پيامبر اکرم صلوات الله و سلامه عليه و آله)

   لينک ثابت   



تا بدينجا بهر دينار آمدم
چون رسيدم مست ديدار آمدم

بهر نان شخصی سوی نانوا دويد
داد جان چون حسن نانوا را بديد

بهر فرجه شد يکی در گلستان
فرجه ی او شد جمال باغبان

همچو اعرابی که آب از چه کشيد
آب حيوان از رخ ساقی چشيد

   لينک ثابت   




Thursday, April 15, 2004
بگذاريد و بگذريد.
ببينيد و دل مبنديد.
چشم بيندازيد و دل مبازيد.
که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت.

-- ظاهرا منسوب به اميرالمؤمنين (صلوات الله و سلامه عليه) /-:

   لينک ثابت   




Wednesday, April 14, 2004
سخن در احتياج ما و استغنای معشوق است
چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی گيرد؟! /-:

   لينک ثابت   




Tuesday, April 13, 2004
فرق است ميان آن که يارش در بر
با آن که دو چشم انتظارش بر در

   لينک ثابت   




Monday, April 12, 2004
"رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
اين روزها
از دوستان و آشنايان
هر کس مرا می بيند
از دور می گويد
اين روزها انگار
حال و هوای ديگری داری!

اما، من مثل هر روزم
با آن نشانه های ساده
و با همان امضا، همان نام
و با همان رفتار معمولی
مثل هميشه ساکت و آرام

اين روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گيجم!
گاهی کمی گنگم!
حس می کنم
از روزهای پيش
قدری بيشتر
اين روزها را دوست می دارم
گاهی از تو چه پنهان
با سنگها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

اين روزها گاهی
از روز و ماه و سال
از تقويم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شديداً بيشتر هستم
حتی اگر می شد بگويم
اين روزها گاهی خدا را هم
يک جور ديگر می پرستم

از جمله ديشب هم
ديگرتر از شبهای بی رحمانه ديگر بود
من کاملاً تعطيل بودم!
اول نشستم خوب
جورابهايم را اتو کردم!

تنها حدود هفت فرسخ
در اتاقم راه رفتم
با کفشهايم گفتگو کردم!

و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه هايم را زير و رو کردم
دنبال آن افسانه ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
و سطر سطر نامه ها را جستجو کردم

چيزی نديدم
تنها يکی از نامه هايم
بوی غريب و مبهمی می داد!
انگار
از لا به لای کاغذ تا خورده ی نامه
بوی تمام ياسهای آسمانی
احساس می شد،

ديشب دوباره بی تاب
در بين درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جيبهايم را
از پاره های ابر پر کردم

جای شما خالی!
يک لقمه از حجم سفيد ابرهای ترد
يک پاره از مهتاب خوردم

ديشب پس از سی سال فهميدم
که رنگ چشمانم کمی "ميشی" است!
و بر خلاف سالهای پيش
رنگ بنفش و ارغوانی را
از رنگ آبی دوست تر دارم!

ديشب برای اولين بار
ديدم که نام کوچکم ديگر
چندان بزرگ و هيبت آور نيست!
اين روزها ديگر
تعداد موهای سفيدم را نمی دانم،

گاهی برای يادبود لحظه ای کوچک
يک روز کامل جشن می گيرم،
گاهی صد بار در يک روز می ميرم

حتی
يک شاخه لز محبوبه های شب
يک غنچه ی مريم برای مردنم کافی است!

گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنايی دارد
گاهی دل بی دست و پا و سر به زيرم را
آهنگ يک موسيقی غمگين هوايی می کند!

اما
غير از همين حسها که گفتم
و غير از اين رفتارهای معمولی
و غير از اين حال و هوای ساده و عادی
حال و هوا ديگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است"

قيصر امين پور

   لينک ثابت   




Saturday, April 10, 2004
روح سلطانی ز زندانی بجست...

   لينک ثابت   




Friday, April 09, 2004
در راستای اون تريپی که ديشب اومدی، اينا رو از ما بپذير! البت اينا حکماً مؤدبانه هاشه! p:

چاکرتيم؛ نوکرتيم؛ شلتيم؛ شولتيم؛ عبدتيم؛ عبيدتيم؛ زيرسيگاريتيم؛ آشغال گوشتتيم؛ آفتابه تيم؛ بندکفشتيم؛ تف کن توش شنا کنيم؛ جيرجيرکتيم؛ رعدوبرقتيم؛ سوسکتيم؛ نمره کفشتيم؛ اسيرتيم؛ پکرتيم؛ حقيرتيم؛ پخش و پلاتيم؛ اوچيکتيم؛ حيرونتيم؛ خاک پاتيم؛ ديوونه تيم؛ زمين خوردتيم؛ گرگرفته تيم؛ مرده حيرتتيم؛ مفلستيم؛ تخته پوسيده کفش پاتيم؛ فقيرتيم؛ قراضتيم؛ گليم زير پاتيم؛ لاستيک ساييده ماشينتيم؛ زيپ شلوارتيم؛ موش موشکتيم؛ چمن فوتبالتيم؛ لگدخوردتيم؛ سوسک آب انبارتيم؛کوليت روده تيم؛ شيپيش بدنتيم؛ لای عاج کفشتيم؛ مگستيم؛ قالپاقتيم؛ رفتيم؛ چمنتيم؛ اسکرين سيورتيم، کليک کن محو شيم؛ خرابتيم به مولا !

   لينک ثابت   




Thursday, April 08, 2004
5 ساله که هر بار می رم کتابخونه مرکزی، دلم نمیاد اينو نخونم!

"تصور نكنيد كه من با زندگي به سبك و سياق متظاهران به روشنفكري نا آشنا هستم، خير من از يک راه طي شده با شما حرف ميزنم .من هم سالهاي سال در يكي از دانشكده‌هاي هنري درس خوانده‌ام، به شبهاي شعر و گالري هاي نقاشي رفته ام.موسيقي کلاسيک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بيهوده درباره چيزهايي كه نمي‌دانستم گذرانده‌ام.
من هم سال‌ها با جلوه فروشي و تظاهر به دانايي بسيار زيسته‌ام. ريش پروفسوري و سبيل نيچه‌اي گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساختي» هربرت ماركوز را -بي‌آنكه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوري دست گرفته‌ام كه ديگران جلد آن را ببينند و پيش خودشان بگويند:«عجب فلاني چه كتاب هايي مي‌خواند، معلوم است كه خيلي مي‌فهمد.»...
اما بعد خوشبختانه زندگي مرا به راهي كشانده است كه ناچارشده‌ام رودربايستي را نخست با خودم و سپس با ديگران كنار بگذارم و عميقاً بپذيرم كه«تظاهر به دانايي» هرگز جايگزين «دانايي» نمي‌شود، و حتي از اين بالاتر دانايي نيز با «تحصيل فلسفه» حاصل نمي‌آيد. بايد در جست و جوي حقيقت بود و اين متاعی است كه هركس براستي طالبش باشد، آن را خواهد يافت، و در نزد خويش نيز خواهد يافت."

-- سيد مرتضی آوينی

   لينک ثابت   




Wednesday, April 07, 2004
ای کسانی که از کلاس EC اينجا آمده ايد، مگر کار و زندگی نداريد؟ برويد.

   لينک ثابت   




Tuesday, April 06, 2004
راستی! هر گونه ارتباط نوشته های اينجا با من قوياً تکذيب می شود.

پ.ن. من کجام؟ اينجا کجاس؟ اين ....؟!

   لينک ثابت   



چه معنی داره رئال ببازه؟! /-: )):
ولی کلا حال کردم مورينتس گل زد!

   لينک ثابت   




Saturday, April 03, 2004


"پر كن پياله را
كاين آب اتشين
ديريست ره به حال خرابم نميبرد !

اين جام ها كه در پي هم ميشود تهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مي ربايد و آبم نميبرد !

من با سمند سركش و جادوئي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره انديشه هاي گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريزپا
تا شهر يادها
ديگر شراب هم
جز تا كنار بستر خوابم نميبرد !

هان اي عقاب عشق
از اوج قله هاي مه آلود دور دست
پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر كه شرابم نمي برد !

آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد !

در راه زندگي
با اينهمه تلاش و تمنا و تشنگي
با اينكه ناله ميكشم از دل كه : آب ... آب !
ديگر فريب هم به سرابم نميبرد !

پر كن پياله را !"

-- هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سايه)

   لينک ثابت   




Tuesday, March 30, 2004
خُنُک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
                        بنماند هيچش الّا هوس قمار ديگر

   لينک ثابت   




Monday, March 29, 2004
خدايا امشب اين می را حلالم کن حلالم کن

   لينک ثابت   




Saturday, March 13, 2004
اون شب، کنار آتيشی که تو ساحل درست کرديم، رضا سازدهنی می زد. اين رو خونديم! ياد باد!

"ارغوان! شاخه همخون جدا مانده ی من
آسمان تو چه رنگ است امروز ؟
آفتابي ست هوا ؟ يا گرفته است هنوز؟

من در اين گوشه که از دنيا بيرون است
آسماني به سرم نيست
از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه! اين سخت سياه آنچنان نزديک است
که چو بر مي کشم از سينه نفس ؛ نفسم را بر مي گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه در همين يک قدمي ماند

کور سويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني است
نفسم مي گيرد
که هوا هم اينجا زنداني است

هر چه با من اينجاست ، رنگ رخ باخته است
آفتابي هرگز گوشه چشمي هم بر فراموشي اين دخمه نينداخته است
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعي خاموش شده
ياد رنگيني در خاطر من گریه مي انگيزد

ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد که مي گريد
چون دل من که چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو مي ريزد

ارغوان! اين چه رازي است که هر بار بهار
که زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان داغ بر داغ مي افزايد

ارغوان! پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
کي بر اين دره غم مي گذرند

ارغوان! خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند
جان گلرنگ مرا بر سر دست بگير
به تماشگه پرواز ببر
آه! بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند

ارغوان! بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ار غوان!
شاخه همخون جدا مانده ي من"

هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سايه)

   لينک ثابت   




Saturday, March 06, 2004
"همه مي پرسند:
چيست در زمزمه مبهم آب؟
چيست در همهمه دلكش برگ؟
چيست در بازي آن ابر سپيد؟
روي اين آبي آرام بلند
كه تورا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال؟
چيست در خلوت خاموش كبوترها؟
چيست در كوشش بي حاصل موج؟
چيست در خنده جام؟
كه تو چندين ساعت
مات و مبهوت به آن مي نگري؟
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به اين آبي آرام بلند
نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام
نه به اين خلوت خاموش كبوتر ها
من به اين جمله نمي انديشم!
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل يخ را با باد
نفس پاك شقايق را در سينه كوه
صحبت چلچله هارا با صبح
نبض پاينده هستي را
در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را مي شنوم مي بينم
من به اين جمله نمي انديشم!
به تو مي انديشم!
اي سراپا همه خوبي
تك و تنها به تو مي انديشم!
همه وقت
همه جا
من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم
تو بدان اين را
تنها تو بدان
تو بيا
تو بمان با من تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب!
من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند!
اينك اين من كه به پاي تو در افتادم باز
ريسماني كن از آن موي دراز
تو بگير!
تو ببند!
تو بخواه!
پاسخ چلچله هاراتو بگو!
قصه ابر هوارا تو بخوان!
توبمان با من تنها تو بمان!
در دل ساغر هستي تو بجوش!
من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش!"

-- سهراب

   لينک ثابت   




Wednesday, March 03, 2004
امروز شرق از شام غريبان در ميدان محسنی نوشته. بامزه س!
پريشب، در حاشيه مراسم روحانی ماه محرم، رامين دوست وحيد آزاد تو خيابون وايساده بود که مخ بزنه ولی می گفت که ديگه نمی شه، ما زبون اين نسل جديد رو نمی فهميم! جدی می گفت ها.

   لينک ثابت   



آخ!آخ! بدم مياد از اين بچه مثبتا!
فقط بديش اينه که خودم هم جزوشون هستم!

   لينک ثابت   



"امشب به قصه ي دل من گوش مي كني
فردا مرا چو قصه فراموش مي كني

اين دُر هميشه در صدف روزگار نيست
مي گويمت ولي توكجا گوش مي كني

دستم نمي رسد كه در آغوش گيرمت
اي ماه با كه دست در آغوش مي كني

در ساغر تو چيست كه با جرعه ي نخست
هشيار و مست را همه مدهوش مي كني

مي جوش مي زند به دل خم بيا ببين
يادي اگر ز خون سياووش مي كني

گر گوش مي كني سخني خوش بگويمت
بهتر ز گوهري كه تو در گوش مي كني

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش مي كني

سايه چو شمع شعله در افكنده اي به جمع
"زين داستان كه با لب خاموش مي كني

-- هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سايه)

   لينک ثابت   



".دارم زيادی بچه مثبت نمايی می کنم. تصميم گرفتم بيشتر جفتک بندازم و پاچه بگيرم...و البته حرف های بی ناموسی هم به مقدار لازم... پايه هر گونه جوات بازی هم هستم...
اقدامات بعدی دراين زمينه، متعاقبا اعلام خواهد شد."

-- قسمت های قابل نشر از مانيفست اخلاقی من

   لينک ثابت   




Monday, March 01, 2004
"ما که اين همه براي عشق
آه و ناله ي دروغ مي کنيم
راستي چرا
در رساي بي شمار عاشقان
-که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند
از نثار يک دريغ هم
دريغ مي کنيم؟"

-- قيصر امين پور

   لينک ثابت   




Saturday, February 28, 2004
كَانُوا قَوْماً مِنْ أَهْلِ الدُّنْيَا وَلَيْسُوا مِنْ أَهْلِهَا، فَكَانُوا فِيهَا كَمَنْ لَيْسَ مِنْهَا... يَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْيَا يُعَظِّمُونَ مَوْتَ أَجْسَادِهِمْ وَهُمْ أَشدُّ إِعْظَاماً لِمَوْتِ قُلُوبِ أَحْيَائِهِمْ.

[آنها] گروهی از اهل دنيا بودند اما از اهل آن نبودند، پس در دنيا مانند کسی بودند که از آن نيست... اهل دنيا را می ديدند که مرگ بدن هايشان را بزرگ می شمرند، و آنها مرگ دل های زنده شان را بزرگ تر می انگاشتند.

در صفت پارسايان، از اميرالمؤمنين [صلوات الله و سلامه عليه]

   لينک ثابت   




Tuesday, February 24, 2004
"اي فلك شست، از كمان بردار
بس كن از تير، كشته‌ام بر دار
اين نفس نيست، رفتن روح است
اين بدن نيست، تلِّ خاك و غبار
سربلندم، ولي به بند صليب
برقرارم، وليك بر مسمار
چه زني تير خيرخير مرا؟
كشته‌ام كشته، مرده‌ام مردار
مردمان از فلك گهر چينند
سهم من تير از كف جبار
مردمان شادمان و من خاموش
همه در خندخند و من غمبار
سر به آب آورم، خورد بر سنگ
با هوا مي‌روم، فِتَم در نار
لب به مي برم، شراب حميم
قصد گل مي‌كنم، نصيبم خار
گُلم، اما خليده در معبر
كعبه‌ام، دستگردِ پوچ قمار
مثل ماهم كه پشت ابر رقيق
در شبي خوش چو باره‌اي رهوار
تندتر هرچه مي‌روم در جاي
ديرتر مي‌رسم ولي تا بار
عمر من يك شب زمستاني
بخت من خواب، من برش بيمار
روز و شب اوفتاده بر جانم
اين يكي هار، آن يكي كفتار
روزها بر برم بگو بربر
شامها بر سرم بگو تاتار
ساعتي نيست بگذرد بر من
كه نكوبم طپانچه‌اي به عذار
نوك تيري است بيخ حنجره‌ام
برگشايم چو ديدگان اسحار
شام تا وقت خواب مي‌بينم
به گلو رفته تا پر سوفار
شب همي بازپس برون كِشَمَش
بر من اينست دور ليل و نهار
سر برآورده يك دو موي سپيد
يك دو روز دگر شود بسيار
گر جواني چنين رود كه رود
بو كه پيري نبيندم رخسار
ملك‌الموت سررسد گويم
هي! زهي! دير آمدي هُش دار
جان؟ بگو چيست تا بدانم نيز
روح؟ شايد بجويي از بازار
دو ملك گر به گور گرد آيند
تن زنم از شنيدن و گفتار
گر دمد صور تا كه زنده شوم
گويمش بس، كشيده‌ام يك‌بار
هيچ‌كس را سخن نخواهم گفت
مگر آن بت بيايدم به كنار
نام او بر زبان نيارم راند
ياد او هم به دل مرا دشوار
او كه چشمان آشنايي داشت
او كه بيمار بودم او بيدار
او كه دستان مهرباني داشت
او كه غمبار بودم او غمخوار
بوي او رشك نرگس آذر
روي او نو گل هميشه‌بهار
گر بيايد صداي پايش را
مي شناسم ز دور يا از بار
كلبة كوچك دلم باز است
باز مي‌لرزدش در و ديوار
سر درون آورد به خانة دل
كه: كسي هست تا دهدمان بار؟
گر درآيد به ديده مي‌بيند
لَيس فِي‌الدّار غيرهُ دَيّار
گر درآيد به خويش مي‌مانم
يك دمش اشك مي‌فشانم زار
همه‌تن چشم مي‌شوم اما
همه برهم‌نهاده خجلت‌بار
رو ندارم كه بنگرم در چشم
چشم بر پاي مي‌كشم بسيار
گويمش دير كردي اي دلبر
گويمش پير گشتم اي دلدار
اي علي! من تو را ني‌ام پيرو
تو مرا نيز نيستي سالار؟
گر ز كويت گريختم بسيار
جز به كويت نمانده‌ام به قرار
دست بگشا علي به دادم رس
يك دمي نيز بر سرم بگذار
من چي‌ام تا چِشَم شرنگ فراق
من كي‌ام تا كشم چنين آزار
من كه؟ يك ذره مانده‌ام تا هيچ
تو كه؟ يك پرده مانده تا دادار
تو كه رفتي بگو كه تا به كجا
رفت يك مشت خاك بي‌مقدار
اي علي! جمله عقل و چشمي تو
گول كوري به خويش وامگذار
چهره‌اي از وجود خود بنما
كه شدم از وجود خود بيزار
كوهسار خدا! شناهم ده
دارم از خود شبانه عزم فرار
تو مگو كهف جاي اصحاب است
مي‌شناسم سگي كه خفت به غار
ذوالفقار از نيام بيرون كن
بغض چركينم از گلو بردار
اي علي زخم كهنه‌اي دارم
تو نداري كه داردم تيمار؟
چنگ زن، خرد كن مرا سُتخوان
سينه بشكاف و قلب بيرون آر
پس به برفابه‌اي به تشت بلور
زنگ دل آب ده، دمي بفشار
يله كن پنجه، جانم از حلقوم
بركش اين رنگ‌رنگ پر زنگار
تار و پودش يكان يكان بگسل
همه ازهم بدر، دمار دمار
آهنين مشت سخت دار و بكوب
پس مرا قطعه‌قطعه كن صدپار
قطعه‌اي را به داغ‌زار كوير
لخته‌اي را به آب شور بحار
تكه‌اي را به قلة كوهي
تكه‌اي را به دره‌هاي كبار
ديگري را به كنج نخلستان
ديگري، چاه نالة خونبار
پس به اذن خدا چو ابراهيم
اُدعُني يَأتينَّكَ الاَطيار
نو شوم نو، اگر توام خواهي
ديگرم كن، به ديگرم مسپار
نو شوم نو، چو رعشة تن خاك
زير نرماي بارش آذار
نو شوم نو، چو دانة برفي
كه مي‌افتد به گيسوي جوبار
نو شوم نو، چو شبنمي كه دود
بر گل ياس در پگاه بهار
همچو شبنم كه مي‌فتد بر او
عكس خورشيد و انجم و اقمار
همچو شبنم به پشت كوچك من
آسمان بي‌ستون شود سُتوار
همچو شبنم به سينه مي‌گيرم
نُه فلك را، نُه است يا كه هزار
ز افق تا افق كشم بر دوش
فلكم گو ببار تير ببار
* * *
از افق تا افق كشم بر دوش
فلكم گو ببار تير ببار
تا علي دارم از تو باكم نيست
عزم پيكار داري اي غدار
بازوانم هنوز برجاي است
خم شده گُرده، بشكند ناچار
گويمت كيست؟ آن كه روز ازل
چون تو تن مي‌زدي كشيد آن بار
قدر او گويمت؟ كمر خم كن
فضل او بشمرم؟ ستاره‌شمار
وصف رويش كنم؟ قمر بشكر
جاي او؟ خود تو را است قطب مدار
نُقطَةٌ تَحتَ باءِ بِسمِ الله
نورُ الاَنوار، معدنُ الاَسرار
خاطَبوهُ العَلِيَ بِالاَلسُن
اَم تَري فَوقَهُ العُلَي الاَبصار
ها عَلِيٌ بَشَر، وَ كَيفَ بَشَر
رَبُّهُ فيهِ اَجمَلُ الاِظهار
عَلَّمَ اللهُ آدَمَ الاَسماء
فَبِنورِ اسمِهِ انطَوَي الاَوتار
بَهر بخش است او به آتش و باغ
همه بر حكم حاكم قهّار
خار در چشم و استخوان به گلو
تيغ بر فرق و سينه پر آزار
با چنين حال در صف محشر
مي‌شتابد به پيش همچو شرار
مَلَكي همچو كوه بسته كمر
در يمين و دگر ملك به يسار
صوت بِشكوهشان چو نعرة رعد
لرزه افكنده توفشِ اين جار
اَلمُسَمّي بِحيدَرِ الكَرّار
ها عَليٌ عَلي، حِذارِ حِذار
هر طرف مي‌كند نگه، جمعي
رو بپوشند از خجالتِ كار
تفت دوزخ بجوشد و غرّد
صوت «هَل مِن مَزيد» را به كرار
ليك، حاشا ز مهرباني او
گويد اينگونه نرم زمزمه‌وار
ما مُناكِ و خَطبُكِ يا نار
اَنَا خَيرُ الوَري و بِرُّ البار
اَنَا زَوجُ البَتول، اَتَعرِفُني؟
فَسَلاماً و بارِداً يا نار
قالِعُ الباب اَنِ افتِحُوا الاَبواب
جَنَّةُ الخُلدِ مَأمَنُ الاَخيار
عَرضُهَا الاَرضُ وَ السَّمواتُ
اَنَا مَولاكُمُ، هُوَ الغَفّار
* * *
عاشقا! بس كن اين نمط، بس كن
پلك خونبار و كلك گوهربار
أي علي زان خروش و زان غوغا
من يكي بال و پر شكسته هَزار
من يكي مورك شكسته كمر
من يكي صعوك گسسته دمار
تو مرا زان ميانه پيدا كن
ترسمت كور باشم از ديدار
من شباني كه آرزو دارم
باشمت روز و شام خدمتكار
دستكت بوسم و بمالم پاي
شويمت گر دهي شعار و دثار
وقت خواب آيدت بروبم جاي
واكنم خون كشيده‌ات دستار
فهم من از تو بيش از اين چه شود؟
خِرَدم خُرد و چشم و قلبم تار
سهم من ز آسمان معرفتت
قدر يك پنجره است زين دوّار
بَسَم اين پنجره است اگر گاهم
ماهم آيد كنارم از اغيار
سِدرَة‌المُنتَهي است لانة تو
سوزدم پَر پرندة پندار
از بلنداي قاف تا اين پست
ره درشت است و سخت و ناهموار
علي اي جويبار چشمة قاف
يك شبي بر كوير شوره ببار
مهربان باغبان سبز انگشت
داغ عشقم به خاك سينه بكار
اي علي، اي تو فاءِ «كُن فَيَكون»
علي اي دين و كفر را معيار
علي اي مرزبان سرّ و شهود
علي اي بر سپاه حق سردار
علي اي . . . اي خدا چه مي‌گويم؟
چند گويم، چه سود بي‌كردار؟
چه كنم، آرزوي من عمري است
تا كنم بيتكي به پات نثار
حال، فيض تو بين و فضل تو بين
كه شده‌ست اين مجيز يك طومار
باز هم دل نمي‌كَنم از تو
ليك بسيار مي‌شود تكرار
باك عاشق ندارد از تكرار
من تو را عاشقم هزاران بار"

-- احمد محبی آشتيانی

اين 110 بيت رو از اينجا کش رفتيم. شاهکاره، شاهکار! خوش به حال احمد آقا! :-/

   لينک ثابت   



روی انّ الحسين بن علي[سلام الله عليهما] جاءه رجل و قال:
انا رجل عاص و لا اصبر عن المعصية فعظني بموعظة
فقال افعل خمسة اشياء و اذنب ما شئت
فاوّل ذلك لا تاكل من رزق الله و اذنب ما شئت
و الثاني اخرج من ولاية الله و اذنب ما شئت
و الثالث اطلب موضعا لا يراك الله و اذنب ما شئت
و الرابع اذا جاء ملك الموت ليقبض روحك فادفعه عن نفسك و اذنب ما شئت
و الخامس اذا ادخلك مالك في النار فلا تدخل في النار و اذنب ما شئت

كسی پيش حسين بن علی[سلام الله عليهما]آمد و گفت «من گنه‌كار ام. از اين سركشيم خويشتن‌داری نتوانم. پنديم گو.»
گفت «پنج چيز می‌كن و هر چه خواهی گناه كن.
از روزی يزدان مخور، هر چه خواهی گناه كن.
از مهر و خاك يزدان برو، هر چه خواهی گناه كن.
جايی بجو كه يزدانت نبيند، هر چه خواهی گناه كن.
فريشته‌ی مرگ كه آمد جانت بستاند، از خويش برانش، هر چه خواهی گناه كن.
چون نگاه‌بانت به آتش اندازد، در آتش مرو، هر چه خواهی گناه كن.»

از اينجا

   لينک ثابت   




Sunday, February 22, 2004
"گلوي مرغ سحر را بريده اند و هنوز
در اين شط شفق آواز سرخ او جاری ست
"

-- ه. ا. سايه

   لينک ثابت   




Saturday, February 21, 2004
"دلمو با حرفات
حالا دلمو با حرفات
اِنقده سر نگردون
يا نبر به چشمه
يا تشنه بر نگردون"

استاد جواد يساری

   لينک ثابت   




Friday, February 20, 2004
اينجا خوانديم، خوشمان آمد.

"آفتاب را دوست دارم
به خاطر پيراهنت روی طناب رخت

باران را دوست دارم
اگر که می بارد
بر چتر آبی تو

و چون نماز خوانده ای
من خداپرست شده ام ."

بيژن نجدی --- عاشقانه ها

   لينک ثابت   




Thursday, February 19, 2004
"…شايد کمی فهميده باشی که من از اينکه مردم مرا آدم خل و گيج و بی شعوری بدانند، لذت می برم… و از اين جهت است که من سعی دارم به طور مصنوعی هم که شده خودم را تا جايی که می توانم به خريت بزنم و از همين جهت شايد با بيشتر "کهه"ای ها جوری رفتار کرده ام که ته دلشان به ريش من می خندند و چقدر از اين خنده کيف می کنم… چقدر خوب بود که به جای دانشمند و … و … که بعضی ها بدون جهت به نافم بسته اند يا خر می بودم، يا آدمی بودم در سطح فکر يک خر، ای زنده باد خر!
ببخشيد من بيخود اصلا از اين حرف ها نوشتم؛ دلم به قدری درد داشت که از مقصودم باز ماندم..."
از نامه های دکتر شريعتی

خوب امروز هم که شرق و ياس نو رو بستن. به علی پيری قول دادم حتما کمپوت ببرم واسش، اگه ايشالا رفت اوين! D: ديشب فکر کردم بهمن هم بازداشت شده، ولی نشده بود. حيف! کلی می خنديديم! <-:

   لينک ثابت   




Wednesday, February 18, 2004

گلچهره مپرس آن نغمه‌سرا از تو چرا جدا شد!
گلچره، مپرس پروانه‌ی تو بی‌تو کجا رها شد!

   لينک ثابت   



"با توام
ای لنگر تسکين!
ای تکان های دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طيفهای آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور، ای دلشوره شيرين!
با توام
ای شادی غمگين!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نميدانم!
هرچه هستی باش!
اما کاش...
نه نه، جز اينم آرزويی نيست:
هرچه هستی باش!
اما باش!"


قيصر امين پور

   لينک ثابت   




Tuesday, February 17, 2004
"اگر تو يار نداری چرا طلب نکنی
اگر به يار رسيدی چرا طرب نکنی"
مولانا گفت

   لينک ثابت   




Saturday, February 14, 2004
من به اندازه يك ابر دلم می گيرد
وقتی از پنجره می بينم حوری
- دختر بالغ همسايه -
پای كمياب ترين نارون روی زمين
فقه می خواند

   لينک ثابت   




Friday, February 06, 2004
اين هم يکی از ورژن های –احتمالا ناقص- اهل سنت از غدير خم! خوبه باز خود آقاهه گفته همش رو نمی گم!
از صحيح مسلم:

…He said: I have grown old and have almost spent my age and I have forgotten some of the things which I remembered in connection with Allah's Messenger (may peace be upon him), so accept whatever I narrate to you, and which I do not narrate do not compel me to do that. He then said: One day Allah's Messenger (may peace be upon him) stood up to deliver sermon at a watering place known as Khumm situated between Mecca and Medina. He praised Allah, extolled Him and delivered the sermon and. exhorted (us) and said: Now to our purpose. O people, I am a human being. I am about to receive a messenger (the angel of death) from my Lord and I, in response to Allah's call, (would bid good-bye to you), but I am leaving among you two weighty things: the one being the Book of Allah in which there is right guidance and light, so hold fast to the Book of Allah and adhere to it. He exhorted (us) (to hold fast) to the Book of Allah and then said: The second are the members of my household I remind you (of your duties) to the members of my family. He (Husain) said to Zaid: Who are the members of his household? Aren't his wives the members of his family? Thereupon he said: His wives are the members of his family (but here) the members of his family are those for whom acceptance of Zakat is forbidden….

   لينک ثابت   



کلی جوات بازی! روز خوبی بود! <-:
مهندس عمرانی يه متلک سنگين بهم انداخت که از سيگمای کل بقيه حرفای ديروز باحال تر بود، فال حافظ گرفته بود، اومد پيش من گفت آقای اخلاقپور! اينجا نوشته با دوستان ناباب نگرديم! o:

   لينک ثابت   



اسرار التوحيد فی مقامات الشيخ ابی سعيد

"هم در آن وقت که شيخ به نيشابور بود روزی به گورستان حيره می رفت، چون به سر خاک مشايخ رسيد، جمعی را ديد آنجا که خمر می خوردند و چيزی می زدند. صوفيان در اضطراب آمدند، خواستند که ايشان را احتساب کنند و برنجانند. شيخ مانع شد. چون نزديک ايشان رسيد، گفت: خداوند چنانکِ در اين جهان خوش دل می باشيد، در آن جهان نيز خوش دلتان داراد! جماعت برخاستند و جمله در پای شيخ افتادند و خمر ها را بريختند ]و سازها را بشکستند[ و توبه کردند و از يک نظر شيخ از نيک مردان شدند."

   لينک ثابت   




Sunday, February 01, 2004
اينا رو می نويسم، فکر نکنين جدی جدی عرفانم زده بالا. نه بابا! دِپِ دِپَم!

   لينک ثابت   



آقا رضا:
“در ميانِ عشايرِ باده‌نشين عرب گروهي هستند كه هر سال، ماهِ ذي‌الحجه در ايامِ حج به نجف مي‌روند. روزِ دهم و روزِ حاجي شدن كه فرا مي‌رسد، لنگي و قطيفه‌اي فراهم مي‌كنند و مي‌ايستند كنارِ باب‌القبله‌ي نجف.
- امسال هم مستطيع نشديم كه به مكه برويم، پس باز هم به حجِ تو مي‌آييم يا اميرالمومنين...
اين‌گونه نيت مي‌كنند و بعد هفت دور، دورِ ضريحِ حضرتِ امير طواف مي‌كنند و فرياد مي‌كشند: “لبيك يا علي! لبيك يا علي...”
هستند مردمانِ متنسكي كه ايشان را بر حذر مي‌دارند از اين شطحيات. شنيدم كه سالياني پيش اعرابي در جوابِ عالم اين‌چنين گفته بود:
- خلقِ كثيري به طوافِ مولدِ علي(ع) مي‌روند و كسي چيزي نمي‌گويد، حالا طوافِ مدفنِ علي(ع) را منع مي‌كنيد؟ مگر چه تفاوتي دارد...
بينِ گفتارِ آن عالمان و كردارِ اين جاهلان از خداوند مي‌خواهم كه مرا با صفاي جهال محشور كند.”

   لينک ثابت   




Saturday, January 31, 2004
امروز می خواستم برم هاملت رو توی جشنواره ببينم. اگرم نمی شد، بالاخره کارای ممد يعقوبی هم قابل تحملن، گفتم می رم قشقايی، پيش وحيد آزاد.

تو مترو، يونس اسم ايستگاه شهر ری رو ديد، -احتمالا به شوخی- گفت بريم شابدولعظيم؟ مام به شوخی گفتيم ای ول بريم! شوخی شوخی رفتيم.

به قول جناب فردوسی پاکزاد:
برد کشتی آنجا که خواهد خدای    وگر جامه بر تن درد ناخدای
يا ورژن شيخ اجل:
خدا کشتی آن جا که خواهد برد     وگر ناخدا جامه بر تن درد

هاملت کجا، شابدولعظيم کجا؟! ولی خوب بود. 18 سال بود نرفته بودم!!!

   لينک ثابت   




Friday, January 30, 2004
آخه تو رو چه به دعای عرفه؟ /-:

   لينک ثابت   




Wednesday, January 28, 2004
هی يادت باشه که امروز يه کار خيلی سخت کردی، خيلی ناراحتی ولی پشيمان نه.

   لينک ثابت   



استامينوفن دافطلب ميشود..!
اه! آدم وقتی sense of humor بعضیا رو می بينه از خودش نااميد می شه!

   لينک ثابت   




Tuesday, January 27, 2004
و ما دوست داريم آقا رضای اميرخانی را، حتی اگر بهمن 57 ساواکی شده باشد. هر چه باشد طولانی ترين گريه مداوم عمرمان با ارميای او بوده.

   لينک ثابت   




Monday, January 26, 2004
خدا را ای رقيب امشب زمانی ديده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم


بر شما باد سه تار و آواز محمد رضا لطفی

   لينک ثابت   




Sunday, January 25, 2004
خيل خوب! می دونم بدجوری جوات بازار شده، اون موقع که طراحی می کردم لابد تريپم اينجوريا بوده، الانم خوب حسش نيس دسسش بزنم، همينه که هست! p:

   لينک ثابت   



بسم الله الرحمن الرحيم   هست کليد در گنج حکيم

   لينک ثابت   




Saeed AkhlaghpourSaeed AkhlaghpourMohammad Taherzadeh Sani